راستین راستین ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 6 روز سن داره

راستین فرشته کوچولوی مامان و بابا

تـــــــــــــــــــــــــــــولدت مبارک پسرم

سلام گل پسر مامان عزیزه دلم از به دنیا امدنه شما یک سال گذشت فکر کــــــــــــــن !!! اصلاً باورم نمی شه که اینقدر زود گذشت تولدت مـــــــــــــــــــــبارک مامان جان ، خیلی خیلی دوست دارم پسرم ایشاء الله 120000000000000000000000000000000000000 ساله همراه با عمر با عزت داشته باشی نفسکم خوب الان دیگه به خوبی راه می ری وقتی می گیم چشمک بزن یا چشمات کو ؟ چشات رو هم می زاری و باز می کنی می دونی جوراب پا و کلاه برای سره وقتی می گیم بینیت کو؟ یا بینی خودتو می چسبی یا اینکه هر کی رو به روت باشه بینی شو می گیری و می کنی مامانی چون تولد افتاده سه شنبه و وسط هفته هست تولدت و پنجشنبه می گیریم یعنی 11/12/90 پنج شنبه قبلم رفتیم آت...
9 اسفند 1390

دلم واست تنگ شده

سلام گل پسرم، سلام ماه من عزیزه دلم نمی دونم الان چند روزیه که وقتی میام سر کار دلم خیلی واست تنگ می شه، همش می خوام ساعت زود بگذره تا بتونم زودتر ببینمت قبل دلم واست تنگ می شد ولی دیگه نه اینجوری، ... دوست دارم ، دوست دارم، دوست دارم خیلی خیلی خیلی شیرین شدی، یاد گرفتی که چطوری باید جلب توجه کنی اگه مثل من حواسم بهت نباشه میای صورتت جلوی صورتم و شروع می کنی به خندیدن که بهت توجه کنم الهی فدات بشم من دیگه کاره ما تو خونه شده فقط و فقط توجه به شما تا اینکه لالا کنی تازه اون وقت من می تونم به کارم برسم از بس که شیطون شدی در یخچال و کابینت و ماشین لباسشویی را به راحتی باز می کنی و هر چی که داخلشون باشه خیلی با حوصله دونه دونه ...
26 بهمن 1390

عکسهای جدید

برای دیدن بقیه عکسها روی ادامه مطلب کلیک کنید این عکس با اینکه خیلی ماته ولی من عاشقشم لباتو ببین چقدر نازه وااااااااااااااااااااااااای راستین در حال رانندگی در اینجا هم طبق معمول در حاله کنجکاوی کردن هسته دیگه همین مونده بود که بری سر یخچال مادر شوهر اینجانب که رفتی   ...
17 بهمن 1390

یه دندون دیگه !!!

سلام گل پسرم دوباره داری یه دندونه دیگه در میاری به آدرس : فک بالا دندون کنار دندون بزرگهای جلو سمت راست مبارکت باشه مامانی دیشب خیلی پسره خوبی بودی البته همیشه خوبی ولی دیشب عالی بودی، به مناسبت تولد خاله ناهید من و خاله زهره و خاله ناهید با هم رفتیم بیرون که کادو براش بگیریم چون می خواستیم کادویی که می گیریم حتماً مورد پسند خودش باشه با خودش رفتیم آخه خاله ناهید خیلی سخت سلیقه هست و از هر چیزی خوشش نمیاد مامانی ام گفت چون هوا سرده راستینو نبرین بیرون من نگهش می دارم که الحق دستش درد نکنه چون خاله ناهید اینقدر ما رو راه برد که نگو نپرس پدرمونو در آورد مامانی هم گفته بود از طرف منم براش یه بوت بخرین که دیگه سه تایی رفتیم خاله ز...
10 بهمن 1390

جدایی از مادر !

سلام گل پسرم امروز صبح خیلی زود بیدار شدی تند تند داشتی بازی می کردی و می خندیدی قربون اون خندیدنات برم من می دونستم زمانی که بیداری و می خوام ببرمت مهد تو گریه می کنی خودم حاضر شدم شما رو هم آماده کردم تا دم مهد خندیدی و دلبری کردی همین که وارد مهد شدیم شروع کردی به گریه کردن و جیغ زدن دلم گرفت الهی مامان واست بمیره به خاطر اینکه اذیت نشی من باهات امدم تو مهد ولی تو همچنان گریه می کردی بالاخره وقتی دیدی منم امد تو مهد و دارم باهات بازی می کنم دوباره شروع کردی به خندیدن و بازی کردن و من بعدش امد سر کار می گن اینم یه دوره داره که به عنوان بحران جدایی از مادر ازش یاد می کنن و تموم می شه امیدوارم که زود تموم شه چون وقتی تو گریه می ...
8 بهمن 1390

وای اینجا چه خبره ؟

سلام مامانی دیروز یکشنبه بود ولی چون وفات حضرت محمد (ص) بود ما تعطیل بودیم و پیشت بودیم دیشب دایی احمد و زن دایی مهدیه با مامانی و بابایی و خاله ها امدن خونمون همه چیز عالی بود قبل از اینکه مهمونها بیان با هم رفته بودیم بیرون وقتی امدیم خونه خیلی خسته بودی و من خوابوندمت چون می خواستم بهت شیر بدم باهم رو تخت ما دارز کشیدیم وقتی شیر خوردی خوابت برد و من دیگه تکونت ندادن دور  تا دورتو پتو و بالش گذاشتم که نیافتی موقع شام شد می خواستیم شا بخوریم که یکدفعه یک صدای وحشتناک امد بــــــــــــــــــله شما از خواب بی سرو صدا بیدار شده بودی و می خواستی از تخت بیای پایین که با سر خوردی زمین جونم به لبم رسید مردمو زنده شدم نفست بالا نمیامد که دیگ...
3 بهمن 1390

دوتا دندونه دیگه

سلام گل پسره مامان بعد از کلی دردسر بالاخره دوتا دندونهای بالاییت هم امدن بیرون برای این دوتا دندون خیلی بیشتر از قبل اذیت شدی البته من شنیده بودم که دوتا دندون بالایی خیلی سخت تر از دندونهای دیگه در میان ولی اصلاً فکر نمی کردم به این سختی باشه الهی مامان واست بمیره که برای بزرگ شدن اینقدر عذاب می کشی راستی الان من یا بابا یا خاله ها و یا ... یکی این طرف می شینه یکی دیگه با فاصله یکی دو متر اون طرف تر می شینه و شما راه رفتن بین ماها تمرین می کنی تا اگه خواستی بخوری زمین سریع بگیریمت که دردت نیاد البته بعضی وقتا خودتو یکمی لوس می کنی و می خوای از بین راه خودتو تو بغلمون پرت کنی که چند باری هم خوردی زمین ولی اشکال نداره خوب بالاخره باید یاد ...
1 بهمن 1390